تبليغاتX
نشان آزادی
 



اشکهاي ديگران را مبدل به نگاههاي پر از شادي



نمودن بهترين خوشبختي هاست . (بودا)





 

نوشته شده توسط یس در جمعه هجدهم شهریور 1390 ساعت 17:18 موضوع | لینک ثابت


كنجكاوي محصول چيست؟

انسان همیشه کنجکاو بوده که بداند در جعبه پاندورا چیست ؟ جعبه ای که دردها و رنجهای انسان توسط خدایان در آن به بند کشیده شده بود و لی انسان با حس کنجکاوی خود آن را باز کرد و دردها و رنجها آزاد شدند و انسان را به بند کشیدند . آدم وحوا هم کنجکاو بودند که میوه درخت آگاهی چه لذتی دارد ؟ اما کنجکاوی آنها به بزرگترین خطای انسان منتهی شد !!! سفر کریستف کلمپ و کشف مجدد قاره آمریکا هم محصول همین کنجکاوی بود که به ویرانی کامل تمدنهای باستانی مایا و اینکا منجر شد . کنجکاوی انسان برای شناخت اتم منجر به ساخت بمبهای اتمی شد و وقتی واژه اتم به گوشمان میخورد بیشتر وجه ویرانگر آن به ذهن میرسد تا جنبه سازنده اش ... کشیدن شدن انسان به سمت ناشناخته ها هم محصول همین کنجکاوی است . 
اینکه ما دوست داریم بدانیم منشاء بشقاب پرنده ها از کجاست وهدفشان چیست . جنیان چه نوع موجوداتی هستند ؟ انسان چرا خواب می بیند و اصلاً رویا بینی چه سود وزیانی به حال انسان دارد ؟ آیا میتوان از مرگ جلوگیری کرد ؟ آیا در کهکشانهای دیگر هم حیات وجود دارد ؟ هدف ساخت بناهای غول آسا توسط مردمان آتلانتیس چه بوده ؟ مانند بنای اهرام مصر ؟ میدانهای پر قدرت الکترو مغناطیسی در روی زمین چرا وجود دارند ؟ یک انسان چرا دیوانه می شود ؟  
کنجکاوی انسان برای خود مراتبی دارد که از مراتب پایین کششهای جنسی شروع شده تا به مراتب متعالی سفرروح میرسد . برای یک نوجوان اولین کنجکاویها از دوران بلوغ شروع می شود . برای یک پسر رشد موهای بدن ، مانند زیر بغل و صورت خیلی مهم است ودر او حس کنجکاوی را بوجود می آورد تغییرات سریع دستگاه تناسلی و میل شدید جنسی مراحل اولیه بیداری انرژیها در او هستند و برای یک دختر هم همچنین ، رشد اندام و تغییرات سریع عادتهای ماهانه اورا متوجه تغییرات بزرگتری می کند . 
کنجکاویهای جنسی چیزی بوده که پیوسته همراه انسان است . به قول مورخی در پس هر حادثه تاریخی می توان ردپای یک زن را هم پیدا کرد !!! 
خوب تا خانمها ناراحت نشدن برم سر اصل مطلب . 
سوال من اینجاست آیا کنجکاوی محصول نوعی شیطان درونی است وبرخواسته از نیروی منفی ؟ 
حتماً خواهید گفت این سوال فقیهانه ای است و چندان عارفانه نمی نماید و بسیاری از این کنجکاویها باعث پدید آمدن اختراعات و شروع اکتشافاتی شده که برای انسان بسیار سودمند بوده و این نوع نگاه به یک خواست انسانی بسیار منفی است . 
خوب من هم با شما هم عقیده هستم و خیلی وری گود می باشد نظر شما اما سوال اینجاست که مساله تسلیم با کنجکاوی در آیا می توانند همزیستی مسالمت آمیز داشته باشند ؟ تسلیم شدن به اراده خداوند از تعلیمات اصلی مکاتب عرفانی است . با تسلیم شدن به اراده آن است که خواست او متجلی می شود و قدرت مثبت در کنار نیروی منفی جایگاه خود را پیدا میکند و فرد را به تعادل می رساند . 
چون وچرا کردن و طالب دلیل و علت بودن وبرای هر کاری صدها سوال داشتن و موسی گونه بر خضر تاختن و کنجکاوی بیش از حد نمودن وطالب دیدن روی خداوند شدن در کوه طور شیوه عاشقان نیست بلکه شیوه دانشمندان است . و کنجکاوی محصول تجربه بشری است که می تواند مخرب باشد . ما در قرن بیست و یکم به خیلی چیزها دسترسی پیدا کرده ایم اما از خیلی چیزها هم دور افتاده ایم در حالیکه همه چیز داریم اما بازهم سردرگم هستیم بعنوان مثال در طول شبانه روز چند ساعت با عزیزان و دوستانمان گفتگو می کنیم؟ البته مقام گفتگو با بیهوده گویی فرق دارد !!! 
اینکه بگوییم فوتبال کی شروع میشه و عروسی مهناز کی هست ؟ و قبض آب و برق و تلفن و ... را پرداخت کردی ؟ و اینکه با گیر دادنهای بیخود به همسر اوقات خود را سپری کنید مقام گفتگو نیست . آیا در فهمیدن علت ناراحتی همسرمان همانقدر کنجکاویم که در خریدن یک گوشی جدید ؟ 
در مناطق ییلاقی ما درگذشته مردم همه کارهایشان را باهم انجام می دادند مثل فندق وگردو چینی و دوشیدن گاوها و برداشت سبزیجات و پختن نان و ساختن کره و ماست و پنیر و همکاری در عروسیها و عزاها ... و شبهایشان با گفتن داستانها و شب نشینی ها و شنیدن دردلهای یکدیگر می گذشت در آن زمان این مردم جاده و تلفن وتلویزیون نداشتند و تلفن همراه نداشتند ودر نتیجه اختلافی هم نداشتند اما اکنون به دادگاه شهر ما مراجعه کنید . می بینید که نصف بیشتر این دعواها مربوط به همین مردم ییلاقات است که در گذشته هیچ چیز نداشتند اما خوشبخت بودند اما اکنون همه امکانات رفاهی را دارند اما چشم دیدن یکدیگر را ندارند ... به نظر شما چه اتفاقی افتاده ؟ آیا راه دسترسی به شیطان آسانتر شده و کودک درون این انسانهای پاک نهاد را ضعیف کرده ؟ 
سوال بعدی ما این است که چرا همیشه خراب کردن آسانتر از ساختن است ؟ آشنایی چقدر خوب بود و رسیدن به همدیگر چقدر رویایی و چقدر با هم نبودن سخت بود اما حالا چه شده که جدایی را می طلبیدو می خواهید همه چیز را خراب کنید ؟ این نشان دهنده عدم تعادل وبرتری نیروی منفی بر ماست . 
نیروی منفی با قوانینی طبقه فیزیکی را اداره می کند که یکی از این قوانین تحریک کنجکاوی انسان است که می تواند خراب کند ودوباره بیافریند . دسترسی به نیروی منفی خیلی آسان است مثل شکستن یک لیوان . گل آلود کردن آب یک چشمه و خراب کردن یک ساختمان قدیمی زیبا اما استفاده از نیروی آفرینش و ساختن دوباره آنچه که از دست رفته مسیر طولانی و پر رنجی است . اگر به شما بگویند بجای خریدن یک لیوان شیشه ای باید آن را بسازید چکار می کنید ؟ در درجه اول شما باید پیدا کنید مصالحی را که با آن یک لیوان ساخته می شود وبعد باید شرایط ساختش را بررسی کنید و ممکن است این کار تا یکسال طول بکشد . حالا اگر کسی لیوان شما را بشکند چه حالی به شما دست می دهد ؟ 
ساختن روح مسیر طولانی را می طلبد که فقط با حرف زدند و نظریه پردازی کردن بدست نمی آید . روح باید مسیر کنجکاوی و شک را طی کند تا بتواند راهش را پیدا کند او باید اشتباه کند تا درست را پیدا کند وقتی من جرات اشتباه کردن نداشته باشم هیچوقت جرات ساختن را پیدا نمی کنم . زندگی نباتی یک زندگی بدون اشتباه است و انسان دارای روحی است که مسیر نباتی را طی کرده و گام در سفر پر ماجرایی گذاشته ما اینجا هستیم تا اشتباه کنیم و حتی در مورد ما اشتباه کنند !!!
شکستها و اشتباهات و کنجکاویهای ناشی از نادانی همیشه ما را در بر گرفته اند . نیروی منفی همیشه با ماست زیرا که راه خدا از مسیر شیطان می گذرد زیرا که این خواست اوست . 
دسترسی به شیطان آسان است زیرا بخشی عظیم از وجود مارا انباشته است اما دسترسی به خدا آسانتر است زیرا که این همه جزئی از اوست و در درون اقلیم او جریان دارد . کنجکاوی حاصل تضادهاست در اقلیمهای پایین یعنی در وضعیتهای آگاهی پایین . در اقلیمهای بالا که با گسترش آگاهی ما شکل می گیرد تضاد و کثرت جای خود رابه وحدت می دهد . 
پس من وجودم را تسلیم شیطان می کنم تا راه خدا را زودتر پیدا کنم ؟!!! تسلیم آگاهانه به شیطان یعنی همکار شیطان شدن و ماندن در تاریکی واین چیزی نیست که بتواند کنجکاوی ما را همیشه پاسخگو باشد . 
جان لاک : ما باید اون دگمه روهر 108 دقیقه فشار بدیم چون ممکنه اتفاق بدی بیفته .
جک شفرد : هیچ اتفاقی نمیفته جان فقط موضوع اینه که تو چرا همیشه ایتقدر زود باور می کنی ؟ 
جان لاک : خوب تو چرا اینقدر دیر باور میکنی ؟ 
Lost 
بادیرباور کردن قلمرو تجربیات ما افزایش پیدا میکند وبا زود باور کردن هم همینطور !!! 
راستش کنجکاوم شدم که یعنی چه ؟ 



 

نوشته شده توسط یس در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ساعت 16:36 موضوع | لینک ثابت


ماه عشق...

سلام به نو شدن سال،اما اين سال نمي دانم، چه رمز ورازي دارد كه يك دنيا درد و غم با خود

به همراه مي آورد.


محرم آغاز سال نو قمري است.در اين روزاست كه اسلام همچون سايباني بر همه ممالك سايه

گستر شد و به جهان و جهانيان هديه شد و امروز 1400 سال و اندي از آن زمان مي گذرد كه

رسول خدا اين روز را شروع سال عربي قرار داد.

عيد ،عيدي كه بايد به عزاي عشقهايي نشست كه عالم و عالميان، تاب آنرا نداشت و آنرا به

مسلخ كشيد و اين گونه بود كه ؛عشق را سربريدند.


نمي دانم؛ امروز را بايد تبريك گفت؟


از زينب خجالت مي كشم ،از رقيه ،از عباس و علي اصغر وعلي اكبر .


اما نه،بايد تبريك گفت نه به انسانهاي آدم نما، كه به آل رسول خدا .كه چه زيبا رسالت خود را

به انجام رساندند و در راه معشوق  جان دادند. و تبريك به همه آناني كه به حسين ،حسيني لبيك

گفتند.


چه جاهلند آنان كه گمان كردند با بريدن سر عشق ،عشق را كشته اند ،كه از ذره ذره خونش،

يك عاشق كه نه، هزاران هزار عاشق سربرآورد و آواي يا حسين سردادند.


اي كاش آواي يا حسين من آنقدر خالص و زلال باشد كه حسين را سيراب كند و زينب ديگر

نگران عطش برادر  و عباس ديگر خجل لب تشنه اهل حرم نباشد.


اصلاً حسين تشنه بود؟؟؟؟


نه، به گمانم حسين سيراب ترين بود و آنكه تشنه بود و هنوز تشنه است ما هستيم، تشنه

عشق،تشنه شناخت و تشنه معرفت حسين.


اي كاش محرم امسال محرمي ديگر باشد ،محرمي كه نه زبانم كه دلم حسيني باشد .محرمي كه

نواي يا حسينم با نواي زينب گره بخورد.


آه زينب ....




باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است


باز اين چه نوحه و چه عـزا و چه ماتم است...


 

نوشته شده توسط یس در یکشنبه ششم آذر 1390 ساعت 0:0 موضوع | لینک ثابت


عاشقان عيدتان مبارك



 

علي همان عاشقي است كه اول باردست ياري به محمد(ص) داد.علي همان عاشقي است كه جان را بي هيچ بهانه اي پيشكش كرد و پيش مرگ محمد(ص) شد.علي همان عاشقي است كه در تمام طول رسالت عظيم رسول الله عاشقانه و جان نثار در كنار او بود و لحظه اي مشغول خود و دنياي خود نشد.علي به تمام معنا عاشق بود و چه كسي لايق تر از او براي جانشيني و ولايتعهدي .

اسطوره عقل وعشق و ايمان اكنون بر بلنداي غدير ايستاده تا بزرگترين و سخت ترين مسئووليت عالم را بر دوشش گذارند .

عده اي كه رفته اند بايد بازآيند وهمه منتظر بمانند تا آنهايي كه هنوز نرسيده اند ،از راه برسند .

حال اين دستان رسول خداست كه دستان علي را با افتخار دردست مي گيرد ،دستي كه در تمام طول رسالتش لحظه اي دستش را رها نكرده بود ، دستان علي و رسول خدا در هم پيچيده بالا مي رود و پيامبر آواز

«من كنت مولي فهدا علي مولا »

را سر مي دهد.

مولايم ؛ آرزويم اين است كه مولايم باشي ،اما مي دانم كه هرگز آنگونه كه شايسته مولايي ،چون تو باشم نبوده ام.

مولايم؛ امروز نيز از شور و شعف در پروازم كه مي توانم از تو بگويم و خود را دوستدار تو بنامم .يا علي تومولايم هستي هر چند من غلامي ناقابلم .

اما...

خدايا به بركت اين روز و صاحبان بزرگوار آن و تبرك نام او مرا نيزبه عشق علي متبرك گردان.


 

نوشته شده توسط یس در یکشنبه بیست و دوم آبان 1390 ساعت 15:45 موضوع | لینک ثابت


درمان اعتياد ، حياتي دوباره

چون به دريا مي تواني راه يافت


سوي يك شبنـــم چرا بايد شتافت.



مقصد را تا هر كجا قرار دهي تا همانجا پيش خواهي رفت.


حال تصميم با شماست كه از دنيا چه بخواهيد و چقدر بخواهيد.



وقتي خداوند انسان را خلق كرد تمامي آنچه براي زندگي كردن در زمين لازم داشت در اختيار او


قرار داد و به او اين حق را داد تا فرمانرواي جهان خود باشد و خود راه و مسير زندگي خود را


انتخاب كند .


اما متاسفانه گاهي در زندگي سرگرم مسائلي مي شويم كه از مسير اصلي خود كه حركت در


مسير ارزشهاست خارج مي شويم و راه كه صراط مستقيم است را گم مي كنيم؛به همين دليل


مدتها سردرگم و گيج مي مانيم و براي رسيدن به خواسته هايي كه مارا به آرامش مي رساند مدتها


بايد وقت صرف كنيم.


اين سردرگمي گاهي به دليل اين است كه آموخته هايمان را فراموش كرده ايم و بايد در راه


آموزش آنها قدم برداريم،اما به دليل خستگي از روزمرّگيها و يا بي حوصلگي ويا خدايي نكرده از


روي بي تفاوتي از اين آموزشها سرباز مي زنيم و اين باعث به تعويق افتادن فرمانهاي ما مي


شود.


گاهي سرگرم مسائلي مي شويم كه نيازهاي آني ما را فراهم مي كند اماجوابگوي نيازهاي دراز


مدت ما نخواهد بود و گاهي مشغول چيزهاي بي ارزش و كم ارزش مي شويم و از ارزشهاي


واقعي دور مي شويم.مانند كسي كه يك سكه طلايي را به سكه طلا ترجيح مي دهد و تنها به رنگ


آنها توجه مي كند ما هم گاهي در زندگي آنقدر ظاهر بين مي شويم كه از معني واقعي مسائل غافل


مي شويم و گاهي هم به قول استاد ماخود به آداب خود رفتار مي كنيم كه تمامي اينها باعث مي


شود در فرامين ارسالي تاخير ايجاد مي كند و گاهي خسارتهايي به بار مي آورد كه قابل جبران


نيست.


در مسئله اعتياد كه امروز مشكل اساسي جوامع مي باشد،اين مسئله كاملا مشهود و قابل لمس


است كه گرچه راه درمان پيدا شده اما عده اي از سر بي حوصلگي يا اصرار بر دانش قديم خود


حاضر به تغيير مسير درمان نيستند و به راهي مي روند كه روز به روز از صراط مستقيم درمان


دور و دور ترمي شويم.


فرق روش درمان تدريجي با روشهاي ترك كه امروزه متداول است مانند فرق همان سكه طلايي


و سكه طلاست.


مانند همان است كه كسي بتواند دريا را داشته باشد اما به قطره شبنمي اكتفا كند .


گاهي بازتاب انتخابهاي ما تنها به ما بر مي گردد و خسارت آن نيز تنها گريبانگير خودمان است


اما گاهي يك عمل و انتخاب و تصميم غلط نتيجه اش گريبانگيرعده زيادي مي شود ،تصميم در


مورد مسئله درمان اعتياد هم از همان دسته تصميمات است كه بازتاب آن مربوط به يك عده و قوم


خاص نيست و بازتاب جهاني دارد.


چه حيف است آبي زلال و پاك كه مايه حيات است را،داشته باشي وازتشنگي درحال جان دادن


باشي و چه حزن انگيزو تاسف بار است كه اين مايه حيات را از ديگران هم دريغ كني.


روش درمان تدريجي همان مايه حياتي است كه،فراموش شدگان ومردگان ديارِنيستيِ اعتياد،رامي


تواند زندگي دوباره بخشد.


به اميد روزي كه همه تشنگان به اين مايه حيات دسترسي داشته باشند.




ما آزموده ايم در اين شهر بخت خويش...


 

نوشته شده توسط یس در چهارشنبه یازدهم آبان 1390 ساعت 16:23 موضوع | لینک ثابت


پیش فرض دانايي و دانايي موثر

بعضي ميدانند و بعضي گمان مي كنند كه ،ميدانند.
آنان كه در گمان دانستنند هرگز نخواهند فهميد چه لذتي دارد وقتي از ندانستن به دانستن مي رسي.چه شعفي دارد وقتي مي بيني آنقدر توانمندي كه مي تواني بياموزي.
زماني كه نميداني حس مي كني در تاريكي به سر مي بري و مدام در ترسي و در وهم اينكه ممكن است هر لحظه تو را گزندي برسد اما وقتي كورمال كورمال كليد را مي يابي يا روزنه اي كه نور را به تاريكي ات غالب كني تمام هراس و ترست به يكباره تبديل به امنيت و آرامش مي شود چرا كه ميداني مي تواني حتي برتاريكي چيره شوي.
در تمام طول هستي كساني توانستند بر ناتواني ها و جهل خود غلبه كنند كه اول باور كردند بايد توانمند شوند.هر موجودي در جايگاه خود توانمنديها و استعدادهايي دارد كه بايد آنها را پاس بدارد و به بهترين شكل ممكن در جهت تعالي خود از آن بهره ببرد اما نبايد اين توانمنديها مانع رشد و تعالي و پيشرفت او شود،چرا كه بايد دانست دامنه اطلاعات بشر محدود و دامنه آموزشها و آنچه بايد بياموزد نامحدود است.
انسان جهاني بس عظيم است اما به دليل اينكه هنوز نتوانسته خود و بزرگي اش را كشف كند در زمين روزگار را بايد سپري كند و بر روي زمين راه مي رود چرا كه اگر خود را كشف كند ديگر نيازي به راه رفتن ندارد كه مي تواند پرواز كند و در طرفة العيني تمام هستي را سير كند،حال كه نمي تواند اينگونه باشد بايد بپذيرد كه ؛نميـــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــداند!!
حال اين دانستن مراحلي دارد:
تنها شنيده هايي داشته باشيم يا درمورد مسئله اي مطالعاتي انجام داده باشيم و بصورت معلومات عمومي يك سري اطلاعات كسب كرده باشيم. و يا به تجربه آموخته باشيم.
براي دانستن بايد سه مرحله طي شود :
ا-تفكر (آنچه مي خواهيم،چرا مي خواهيم، راههاي دستيابي و رسيدن به آن چيست؟و در اين راستا دانسته هاي خود را كنار هم بگذاريم تا راه نمايان شود به عبارتي از مجهول خود را به معلوم برسانيم.)
2-بايد براي رسيدن به جواب سوالات و مجهولات خود تجربيات خود را دست كم نگيريم .
نوعي ديگر از دانسته هاي ما آن چيزهايي است كه خود از نزديك تجربه كرده ايم و به معناي واقعي آن از طريق تجربه پي برده ايم.
چه آنهايي كه جزء تجربيات موفق ما به حساب مي آيند چه آنها كه جزء تجربيات تلخ و با شكست مواجه شده هستند همه تجربيات ما ارزشمندند چرا كه براي خوب ايستادن و راه رفتن بايد بارها زمين خود و به قولي براي برداشتن يك قدم سالم بايد هزاران قدم برداشت تا ببينيم كدام قدم سالم است و تا شكست نباشد پيروزي معنا پيدا نمي كند ؛پس بايد از تجربيات موفق در راه رسيدن به موفقيتهاي بيشتر استفاده كرد و از تجربيات تلخ عبرت گرفت تا دوباره دچار آسيب و اشتباه نشويم.
3- مي توانيم از تجربيات ديگران استفاده كنيم و برمعلوماتمان اضافه كنيم به عبارتي سعي كنيم آنچه نمي دانيم را با آموزش فراگيريم تا دامنه اطلاعات و دانش و دانسته هاي خو د را وسعت ببخشيم چرا كه در اين صورت احتمال خطا و آسيب كمتر خواهدشد.
نتيجه مي گيريم دانايي در سه مرحله خلاصه مي شود: علم اليقين ،عين العقين و حق اليقين .
حال اينكه ما تا چه اندازه از اين دانسته ها در جاي خود و درست استفاده كنيم ،به همان ميزان از امنيت و آرامش برخوردار خواهيم شد.به عبارتي علم و دانسته هاي ما بايد راهگشا و راه ساز باشد و به نوعي علم ما بايد در زندگي ما بازخورد بيروني و دروني داشته باشد بصورتي كه نه خود آسيب ببينيم و نه به ديگران آسيب برسانيم.
همه ما دانسته هايي داريم به عبارتي همه، ميزاني از دانايي را در خود داريم اما بايد ديد اين دانايي تا چه اندازه در زندگي ما كارآيي دارد و دانسته هاي ما تنها بار ما هستند يا راهگشا. اينگونه هم مي توان گفت كه دانايي بايد تاثير گذار باشد همان دانايي مؤثر.يعني آنچه داريم را در عمل نيز پياده كنيم تا بهتر و مطمئن تر بتوانيم به سمت مقصد حركت كنيم .
زماني دانايي ما به دانايي مؤثر تبديل مي شود كه هر سه پاراامتر دانايي (تفكر ،تجربه و آموزش) به يك اندازه رشد كند و به هر سه مورد توجه لازم مبذول شود.
بايد بدانيم تحصيلات و سواد حسابشان با دانايي جداست و اينها تنها مي توانند يك ضلع از مثلث دانايي باشند نه خود مثلث.داشتن سواد و تحصيلات در مقابل دانايي مانند كتابي است كه هرگز باز نشده باشد.اين كتاب چه آموزنده و مفيد باشد چه بي محتوا چندان فرقي نمي كند و براي صاحب كتاب مفيد نخواهد بود ، اما اگر كتاب باز شود و مطالب آن در عمل پياده شود و براي درست انجام شدنش از كمك و تجربيات ديگران و نيز دانسته هاي خود هم استفاده كنيم مي توانيم بگوييم داشتن كتاب مفيد بوده و توانسته ما را در نيل به مقصود ياري دهد.
دانايي مراحلي دارد:علم اليقين ، عين اليقين ، حق اليقين
دانايي خود سه مولفه مهم دارد: تفكر ، تچربه ، آموزش
دانايي زماني تبديل به دانايي موثر مي شود كه تفكر تجربه و آموزش در فرد به يك اندازه رشد كرده باشد و از قوه به فعل برسد.
ميزان دانايي به سواد نيست همانطور كه انسان بودن به لباس نيست....


 

نوشته شده توسط یس در دوشنبه دوم آبان 1390 ساعت 7:19 موضوع | لینک ثابت


اعتیاد قطعاً یک بیماری است

به گزارش روابط عمومی ستاد مبارزه با موادمخدر؛ مهندس حسین دژاکام در جلسه هم‌اندیشی


درمان و بازتوانی (بهبود گروه درمانی مصرف مواد مخدر) که در مرکز مجامع بین‌المللیوزارت


امور خارجه برگزار شد، گفت: اعتیاد به دلیل اینکه تمام سیستم بدن را بهم می‌ریزد، قطعاً یک


بیماریست و بیماری را باید درمان کرد.


 

نوشته شده توسط یس در چهارشنبه سیزدهم مهر 1390 ساعت 11:52 موضوع | لینک ثابت


اي انسانها...



یا ایها الذین امنوا علیکم انفسکم


ای انسانهایی که ایمان آورده اید خود را در یابید.



من انسانی کمال طلب و آرمان گرا ، خدا پرست و حقیقت جو،ارزشمند و خود شکوفا ،

نیک اندیش و
پارسا ، سر شار از بی نیازی و در بدست آوردن آنچه حق و شایسته خود

میدانم ، کوشا و توانایم .


من خوب میدانم که از کجا آمده ام و جایگاهم کجاست . لطف خدای مهربان شامل حال

من است،آفتاب
کبریایی اش برزندگی ام نور افشانی میکند ، فرشتگان تولدم را جشن

گرفته اند و کائنات با دیدنم اشک
شوق به چشم آورده اند .

از همان روزی که در ملک ملائک چشم گشودم و صدای مهربان خدای فرزانه ام را

شنیدم که به خود
آفرین میگفت ، فهمیدم که مثل همه نیستم . دریافتم که موجودی

منحصر به فردم و زندگی ام با تمام
موجودات عالم متفاوت خواهد بود .


البته درست است که بعد از آنهمه لطفی که خدای رحمان ، نسبت به من داشت و امانتش

را به من داد و
کلید کائناتش را به دست من سپرد ، ماموریتم را به من ابلاغ کرد و حکم

نمایندگیش را به نام من زد ،
در بهشت نافرمانی اش کردم و گوش به

وسوسه شیطان رانده شده ؛ این حسود لئیم ، سپردم ناگهان از
عرش صدایم زدند و با

چشمان اشکبار به زمین تبعیدم کردند ، اما خوب میدانم که این امتحان الهی است
برای

اینکه بیشترخودم را ، توانایی ها و استعداد هایم را ، ،قابلیتها و امکانات را بشناسم ،تا

از این
جایی که جای من نیست به آغوش مهربان خدا بر گردم و از این خطایی که

وجدانم را به درد آورده ،
رهایی یابم.


خدایا هر گاه از خود می پرسم که من کیستم ؟ لطف بی کران و مهربانی بی
انتهای

تو،به یادم می آید .

میدانم مرا آفریدی تا در کاخ پادشاهیت، در عرش خدائیت،همراه و همنشین تو باشم ،

حرف هایت را به من بگویی و اسرار نهانت را در گوش جانم زمزمه کنی .

اما این من بودم که خودم را از درگاهت دور کردم و آنقدر از تو فاصله گرفتم که در

زمین و بین زمینیان ، گم شدم ودیگر صدایت را نشنیدم. اما همیشه، گمگشته ام تو

بودی،از ازل صدایت میزدم، برایت میگریستم و در بیداری، خواب تو را میدیدم . از

فرط ندامت، روی آن نداشتم که به درگاهت باز آیم ، چه رسد به اینکه بخواهم مرا

ببخشی.

همیشه در دل میگفتم : الهی مرا چه روی نگریستن در عطوفت بیکران نگاه تو ؟

اما تو ، اسرار توبه را به من آموختی و باز برای هزارمین بار ،عشق با شکوهت را

به من ثابت کردی .

خدایا هرچه خواستم ،به من دادی ؛هر چه گفتم ، شنیدی؛هر جا نگاه کردم ،تو بودی؛

در دل هر ذره ، تو حضور داشتی .

اکنون به سوی تو می آیم ،می خواهم تا بخشنده ام تو با شی ، دعا میکنم تا تو اجابت

کنی ، می پرسم تا تو جوابم دهی ، در می زنم تا به رویم در گشایی و پای در مسیر

کمال میگذارم تا خودت ، هدایتم کنی.

عشق متعالی توست که به من اعتماد به نفس می دهد ، مرا در انبوه موانع به پیش

میراند و رفتن و از پا نشستن را در وجودم بر می انگیزد.

منم برتر از فرشته ها و برگزیده آفریده ها ، تو مرا قبول داری، چگونه ممکن است

که من ، خودم را قبول نداشته باشم ؟

تو مرا به صد زبان ، تایید کرده ای ،چگونه ممکن است خودم ،آنچه را که هستم تایید

نکنم ؟

به راستی ، وقتی پشتوانه ای اینچنین عظیم و شگفت انگیز دارم ، چگونه میتوانم

خود م را دست کم بگیرم؟ چطور ممکن است نا ملایمات زندگی ، مرا به زانو در آورد.



 

نوشته شده توسط یس در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390 ساعت 9:59 موضوع | لینک ثابت




دکتر هدایت صحرایی، عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی بقیه‌الله :خانواده درمانی، روشی


موثر در پیشگیری و درمان استرس و اعتیاد است.



 

نوشته شده توسط یس در یکشنبه ششم شهریور 1390 ساعت 11:21 موضوع | لینک ثابت


ژن پرودینورفن باعث وابستگی و اعتیاد به متامفتامین (شیشه ) می شود prodynorphin





پرودینورفین چیست ؟

پرودینورفین یک ماده پلی پپتیدی است که در بدن انسان وجوددارد و می تواند به عنوان یک میانجی شیمیایی (دینورفن ) برروی سلول های عصبی اثر کند .این ژن فقط در پریماتها(پستاندارن ) و انسان وجود دارد و باعث ایجاد حالت شناخت انسان به محیط اطراف و وابستگی دارویی می شود .




ژن پرودینورفن که باعث تولید ماده دینورفن در بدن انسان می شود از زمان خلقت تا کنون در بدن انسان تغییرات زیادی کرده است در بین حیوانات و پستاندارن فقط یک ژن برای پرودینورفن وجود دارد ولی در انسان توالی های مختلف برای این ژن کشف شده است و در بین اسیایی ها دو فرم ژنتیک برای پرودینورفن و در افریقایی ها و اروپایی ها 3 فرم ژنتیک برای پرو دینورفن کشف شده است


پرودینورفن و وابستگی به متامفتامین (شیشه)prodynorphin


تحقیقات
ژاپنی ها نشان می دهد کسانی که دارای ژن پرودینورفن با فرم خاص و توالی مشخصی از اسید های امینه هستند بیشتر از گروه شاهد معتاد به ماده مخدر متامفتامین شده و وابستگی انها به ماده مخدر متامفتامین بیشتر است . ژن پرودینورفن باعث تولید یک ماده پپتیدی به نام دینورفن می شود که دینورفن بر روی گیرنده های گاپای مورفین یک اثر تحریکی داشته و باعث ایجاد وابستگی به ماده مخدر متامفتامین می شود .

در کسانی که داری ژن خاصی پرو دینورفن بوده به علت افزایش ماده دینورفن در بدن انها و وابستگی بیشتر به ماده مخدر متامفتامین (شیشه )احتمال انکه انها بتوانند بعد از استفاده از ماده مخدر متامفتامین انرا ترک کنند کمتر است و کسانی که دارای ژن خاص پرودینورفن هستند احتمال ترک کردن در انها وجود ندارد و بعد از ترک متامفتامین هم کسانی که دارای این ژن خاص هستند دوباره شروع به استفاده از ماده مخدر متامفتامین می کنند.



 

نوشته شده توسط یس در چهارشنبه دوم شهریور 1390 ساعت 9:15 موضوع | لینک ثابت


ژن کامت comt و ابتلا به اسکیزوفرنی در معتادان به حشیش


تحقیقات نشان داده است که ژن کامت COMT مسئول تولید و تنظیم ماده دوپامین در مغز است .
ماده دوپامین تنظیم کننده حالت روحی و روانی انسان است و در بیماران روانی و معتادین به مواد مخدر میزان ماده دوپامین افزایش می یابد و در صورت زیاد شدن ان شخص دچار توهم می شود .

در بدن انسان ژن کامت به دوفرم وال VAL و مت MET وجود دارد


آنهایی که ژن COMT از نوع وال دارند بیشتر دچار بیمارهای جنون جوانی واسکیزوفرنی می شوند .
اگر کسانی که دارای ژن کامت از نوع وال باشند و در جوانی از ماده حشیش استفاده بکنند بیشتر از افراد عادی بعدا دچار بیمارهای روحی و جنون و اسکیزوفرنی می شوند .

این مسله حاکی از این است که مصرف کنند گان به حشیش که دارای این ژن نیستند کمتر دچار هذیان گویی شده و انهایی که دارای این ژن هستند در گفتار خود بیشتر چرت پرت گفته و دچار بیمارهای روانی می شوند.



 

نوشته شده توسط یس در چهارشنبه دوم شهریور 1390 ساعت 9:8 موضوع | لینک ثابت


براي درمان اعتياد از ما بپرسيد.


 

نوشته شده توسط یس در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390 ساعت 7:55 موضوع | لینک ثابت


انتشار نوشتارهای کنگره 60 در سایت صداها و چهره های ریکاوری






پس از کسب موفقیتهای بیشمار در عرصه داخلی ، کنگره 60 اکنون مرزها را درنوردیده و به


مدد ارتباطات نوین ، علم منحصر به فرد خود را به مهمترین مراکز ریکاوری جهان گسیل کرده


است ، حال که پس از سالیان متمادی به موضوع مینگریم گویی : ابر، باد ، مه ، خورشید ، فلک


در کار بوده اند ؛با یک برنامه ریزی هوشمندانه،بلند مدت واستراتژیک توسط دبیرکل کنگره 60


 ترجمه متون و نوشتارها به زبان انگلیسی آغاز شد.پس از سالها فراز و نشیب آقای سعید


معینی مسافری که خود از دانش آموختگان و رهایافتگان این مکتب بود و البته مدرس زبان


انگلیسی ، این کار نیمه تمام را به سرانجامی نیکو والحق ، شایسته تقدیر رسانید. حاصل ترجمه ،


متنی بود فاخر که از دل برآمده و در تمامی جزئیات پایبند به قلم اصلی نویسنده بود .آشنایی با


محقق برجسته و توانمند  آقای ویلیام وایت ، سرآغازی شد برای معرفی به جامعه جهانی


ریکاوری ، ایشان پس از مطالعه متون و آشنایی با متد درمانی DST و مشاهده افراد بهبود یافته ،


حقانیت این روش را تایید کردند .  مصاحبه تفصیلی ایشان با مهندس دژاکام  نشان از توانمندی


خیره کننده این محقق در علم درمان اعتیاد بود، متعاقبا متن این مصاحبه ، کتاب عبور از منطقه


60درجه زیر صفر و کتاب عشق : چهارده وادی برای بازیابی سلامت  در سایت شخصی ایشان


انتشار یافت.ایشان شخصا در ایالات متحده امریکا به رایزنی برای معرفی متد درمانی کنگره 60


پرداختند و تبدیل به نماینده ای تمام عیار برای کنگره شدند ، ایمیل های  سرشار از مهر و محبت


اعضا کنگره برای آقای ویلیام وایت و پاسخ های دقیق ایشان به تک تک این نامه ها نشانه دیگری


بود در پیگیری و ممارستی که سرانجام نتیجه بخش شد.در نهم جولای  سایت صداها و چهره ها


معتبرترین مرکز تحقیقات ریکاوری در دنیا با تاسیس یک بخش بین المللی مستقل ، تمامی متون


ترجمه شده را منتشر کرد و این آغازیست نوین برای جهانی شدن صداها و چهره های ایرانی ،


افرادیکه ایرانیزه شدن روش درمان اعتیاد را خواستارند و آرزویشان رهایی افراد دربندی است


که در چنگال قدرتمند موادمخدر اسیر شده و درسیطره دامی افتاده اند به گستردگی سراسر گیتی


که سیاه و سفید نمیشناسد و عجب اینکه در همه جا سودجویان و فرصت طلبانی به کمین نشسته و


جان انسانها را به بهانه ترک اعتیاد به مسلخ نابودی میبرند....حلاوت این موفقیت ،گوارای وجود


تک تک مسافران و همسفرانی که با اخلاص و فارغ از هرگونه چشمداشتی به خدمت در کنگره


مشغول هستند و سجده شکر در مقابل ایزد منان که اینگونه بندگانش را از ظلمت به نور رهنمون


ساخته و سیئات ایشان را به حسنات مبدل میسازد و در نهایت :


از قلم است که گامهای بلندش در سراسر گیتی ، روان و جاری می شود گویی جوی ها به هم


می پیوندند تا رود یا رودهای خروشان را تشکیل دهند و آن محتوا را به همه انسان ها


برسانند ، اینها همه مجموعه ای هستند که اهداف و خواسته های بشری را تشکیل می دهند و


از تصویر به تصویر و از تصویر به بنای حقیقت می رساند.

http://www.congress60.org/News/Show.aspx?RelatedID=2094

http://www.williamwhitepapers.com/friends_favorites/
 
http://www.facesandvoicesofrecovery....eEast_Asia.php


منبع: وبلاگ تام ( تفکر - ایمان - محبت )


 

نوشته شده توسط یس در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390 ساعت 7:53 موضوع | لینک ثابت


چون عقاب

آپلود سنتر 
اختصاصی تالار گفت و گوی کنگره 60

                           هميشه چون عقاب برفراز باشيد،                      عقابی که با نیروی ایمان خود در پرواز باشد؛ بر فراز طوفان و ابر


و باد است و آن نیروی ایزدی است که فایق بر همه آنهاست.



 

نوشته شده توسط یس در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390 ساعت 15:28 موضوع | لینک ثابت


در آخر امر ، امر اول اجرا مي شود


بسم الله الرحمن الرحیم



 وادی دوازدهم ، در آخر امر ، امر اول اجرا می شود .


14 وادی کنگره 60 نقش بسیار عظیمی در تغییر نگرش وجهان بینی ما به عهده دارند. یادگیری


وادی ها و عمل به آنها ما را در مسیر جریان زندگی سالم ، با کمترین اسطکاک به پیش می برد .


14وادی یا قانون یا راه که برگرفته از کلام الله شریف می باشند باعث می شوند ما بهترین و


سالم ترین نگرش را به هستی و خودمان و چگونگی زندگی و سیر در مراحل مختلف حیات را


داشته باشیم . تا کنون 11 وادی را پشت سر گذاشته ایم و این هفته نوبت وادی دوازدهم است .  .


وادی دوازدهم به ما می گوید در آخر امر ، امر اول اجرا می شود . از این وادی اینگونه


برداشت می شود که امر اول یا نیت اولیه ما یا خواست اولیه ما یا تصویر ذهنی اولیه ما که می


خواهیم برای رسیدن به آن حرکت کنیم ، در آخر امر بدست می آید ، یعنی بعد از اینکه حرکت


کردیم و مراحل مختلف رسیدن به هدف و آیتم ها و پارامتر های متعدد نیازمند برای رسیدن به


هدف را در عمل گذراندیم .


مثلا اگر امر اول ما یا خواست اولیه یا نیت ما برداشت گندم باشد ، این مسئله ، یعنی گندم ، کی


به دست ما می رسد ؟ زمانیکه حرکت کنیم ، زمین را آماده کنیم ، گندم را بکاریم و بعد در ادامه


، آبیاری و مراقبت کنیم و پس از گذشت حدود 8 ماه گندم ها می رسند و باید آن ها را درو کنیم و


در آخر امر به گندم می رسیم و صاحب گندم خواهیم بود . صاحب گندم بودن یا گندم داشتن یا به


عبارتی امر اول ما در آخر امر بدست آمد . این مسئله یک قانون کلی است که در تمامی سطوح


زندگی ما و هستی حکم فرماست .


در فیزیک ، در شیمی ، در این بعد و در ابعاد دیگر ، همه جا این قانون کاربرد دارد و اگر آن


را یاد بگیریم و به کاربرد آن توجه داشته باشیم در تمامی مراحل حیات به کارمان خواهد آمد .


و اما مسئله خودمان ، یعنی اعتیاد و درمان آن .


ببینیم کاربرد این قانون برای درمان اعتیاد چیست ؟ حتما متوجه شده اید . اگر ما بخواهیم


اعتیادمان را درمان کنیم یا به عبارتی امر اول ما یا خواست اولیه یا نیت اولیه یا تصویر ذهنی ما


رسیدن به نقطه ای باشد که در آن نقطه یا در آن روز مواد مصرف نکنیم ، اعتیاد نداشته باشیم و


مثل انسان های سالم با چهره و تفکر و رفتار سالم به زندگیمان ادامه دهیم ، باید بدانیم که این


خواست بلافاصله محقق نمی شود ، اگر می خواهیم اعتیادمان را درمان کنیم این مسئله یک شبه


و الساعه اتفاق نمی افتد .


می گویند خداوند باری تعالی دارای قدرتی است که به آن کن فیکون گفته می شود ...

        


با تشكر از مسافر ، آقاي علی خدامی

        

منبع : جمعیت احیای انسانی کنگره 60

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط یس در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390 ساعت 8:39 موضوع | لینک ثابت


گسترش رشته هاي اعتياد پژوهي

 
 
مدیرکل دفتر تحقیقات و آموزش ستاد مبارزه با مواد مخدر گفت: پیگیری ها و رایزنی های
 
مختلف برای راه اندازی و گسترش رشته های اعتیاد پژوهی در دانشگاه های کشور در حال
 
انجام است.
 
 
 


 

نوشته شده توسط یس در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390 ساعت 8:23 موضوع | لینک ثابت


تالار گفتگو


اعتياد يك بيماري است و براي درمان هر بيماري نياز به زمان داريم.اعتياد نيز مانند هر بيماري


طول درمان خاص خود را دارد.


زمان لازم براي درمان اعتياد 10 تا 11 ماه مي باشد تا در اين زمان سيستم بيوشيمي كه در اثر


استفاده از مواد مخدر دچار آسيب شده فرصت باز سازي و درمان داشته باشد.


هميشه بهترين راه كوتاهترين راه نيست بخصوص در حوزه درمان اعتياد .اعتياد يك شبه و يك


ماهه پديد نيامده كه در مدتي به اين كوتاهي قابل درمان باشد.


براي رسيدن به درمان درست بايد جسم ،روان و جهان بيني شخص مصرف كننده به تعادل نسبي


برسد كه مدت زمان 11 ماه طول درمان اين فرصت را در اختيار شخص بيمار قرار مي دهد.


براي اطلاعات بيشتر در رابطه با اعتياد و شخص مصرف كننده و نيز روش درمان تدريجي از


لينك زير استفاده نماييد.




رمضان ماه رحمت وبركت است و روش درمان تدريجي يكي از بزرگترين بركات و نعمات


خداوند است.


 

نوشته شده توسط یس در سه شنبه یازدهم مرداد 1390 ساعت 8:26 موضوع | لینک ثابت


التماس دعا

حس و حال خوبيـه وقتي حس كني يه بزرگي كه بزرگيش هيچ پاياني نداره يك ماه تو رو ميهمــون


كرده و ميخواد خودش از تو پذيرايي كنه.چقدر خوشبختي وقتي مي دوني كسي هست كه گفته بيا،


ميخوام خودم سيرت كنم.


چقدر خوشبختيم كه كسي رو داريم كه به ما ميگه :ادعوني استجب لكم.


عکسهای دیدنی مخصوص ماه مبارک رمضان


توي اين يك ماه روزي، خـواهد بود كه صاحب خونه رو از نزديك زيارت كنيــم ؛ او خوش آمد


بگه و ما يخواهيم تشكر كنيم. نمي دونم وقتي نوبت من مي رسه و صاحب خونه سراغم مياد سرِ


جاي خودم هستم؟ حواســم به صاحب خونه هست، كه وقتي روبروم مي رســـه مشغـــول چيــز


ديگه اي هستم يا نه؟

 

وقتي صاحب خونه ، براي خوش آمدگويي به تو پيشت اومد و خواست سيرت كنه ! به ياد من


هم باش.



 

نوشته شده توسط یس در دوشنبه دهم مرداد 1390 ساعت 9:35 موضوع | لینک ثابت



فرا رسيدن ماه ميهماني خدا بر همه مبارك


اميد كه در اين ماه پر فيض و بركت همه از اين سفره گسترده بهره لازم را ببريم و جسم و جان


خود را به عطر پاك رمضان تطهير كنيم.


بركت باشد.


عکسهای دیدنی مخصوص ماه مبارک رمضان


 

نوشته شده توسط یس در دوشنبه دهم مرداد 1390 ساعت 8:4 موضوع | لینک ثابت


پیام مولانا برای انسان امروز


مولوی رازهای‌ بزرگی‌ را برملا کرده‌ و پرده‌های‌آسمان‌ را به‌ روی‌ِ ما باز کرده‌ و نردبان‌


آسمان‌ را در مقابل‌ ما استوار نمود. صحنه‌های‌ زیبایی‌ رابرای‌ انسانهای‌ پس‌ از خودش‌ آشکار


کرد. به‌ ما گفت‌ که‌:


تو درون‌ چاه‌ رفتستی‌ زکاخ‌


چه‌ گُنه‌ دارد جهانهای‌ فراخ‌


به‌ ما گفت‌ رنج‌ اساسی‌ بشر عمدتاً به‌ دلیل‌ افتادن‌ در دام‌ محدودیت‌ و بر مرکب‌ نفس‌ سوارشدن‌


است‌. در صندوق‌ انانیت‌ خود حبس‌ شدن‌ است‌. چشم‌ درون‌ را بستن‌، حقیقت‌ را نیافتن‌است‌.


اشاره‌ کرد اگر چشم‌ درون‌ خویشتن‌ را باز کنیم‌ قدری‌ ریاضت‌ بکشیم. قدری‌ از


تمایلات‌ناصواب‌ِ خود دست‌ بکشیم‌. سختی‌ و بلا بکشیم‌ و درد کشف‌ حقیقت‌ در سینه‌ بپرورانیم‌،


آنگاه ‌صحنه‌های‌ بس‌ زیبایی‌ در مقابل‌ دیدگانمان‌ آشکار خواهد شد.


تو درون‌ چاه‌ رفتستی‌ زکاخ‌


چه‌ گنه‌ دارد جهانهای‌ فراخ‌


شاید این‌ مهمّترین‌ کاری‌ بود که‌ مولوی‌ در مورد ما انسانها انجام‌ داد. پیام‌ او، کلام‌ او، مثنوی‌


او،ابیاتی‌ که‌ او از خود به‌ جای‌ گذاشت‌. این‌ سرّ بزرگ‌ و اصیل‌ و عمیق‌ را به‌ یادگار نهاده‌


که‌ساحتهای‌ وسیع‌تر، عوالم‌ گسترده‌تر، دنیاهای‌ پهناورتری‌ را برای‌ ما آشکار می‌کند، ما را از


این‌حبس‌، از این‌ محدودیت‌ از این‌ زندان‌ می‌رهاند و بانگ‌ آزادی‌ و سرود دلپذیر رهایی‌ را


درگوش‌ ما به‌ ارمغان‌ می‌آورد. امّا از اینکه‌ بگذریم‌ من‌ تصوّر نمی‌کنم‌ امروز خصوصاً ایران‌


عزیزخودمان‌ میان‌ نسل‌ دانشجو، محقق‌، پژوهشگر کسانی‌ که‌ هنوز ذوق‌ و درد دینی‌


درونشان‌هست‌، و از دین‌ جاذبه‌ می‌گیرند و از این‌ گرمی‌ می‌گیرند بسیارند.


شاید مولوی‌ یکی‌ ازکارهایی‌ که‌ برای‌ ما در همین‌ دوره‌ بخواهد انجام‌ بدهد، این‌ است‌ که‌ دیده ما


را، عقیده ما را،باورهای‌ ما را تصحیح‌ کند، ما می‌توانیم‌ به‌ جرأت‌ تمام‌، با اطمینان‌ِ تمام‌ با قوت‌


تمام‌، باورخودمان‌ را در مقابل‌ مولوی‌ آفتابی‌ کنیم‌، آن‌ وقت‌ آرایشی‌ که‌ او به‌ ما خواهد داد،


تصحیحی‌ که‌او خواهد کرد، قلم‌ نقدی‌ که‌ مولوی‌ در دست‌ خواهد گرفت، بسیار، بسیار، در


باور ما تأثيرخواهد گذاشت‌ و صد درصد وقتی‌ افکار ما عوض‌ شد، اندیشه ما عوض‌ شد، آن‌


وقت‌ رفتارما، سلوک‌ ما و اخلاق‌، سخت‌ تحت‌تأثیر این‌ تغییر قرار خواهد گرفت‌ شاید مهمّترین‌


کاری‌ که‌در همین‌ باورهایمان‌ باید در مقابل‌ مولوی‌ آفتابی‌ کنیم‌ خدای‌ مولوی‌ است‌. خدای‌


مولوی‌،خدایی‌ است‌ که‌ مولوی‌ از او به‌ دلیل‌ وجودِ فی‌ نفسه او لذّت‌ می‌برد.


به‌ دلیل‌ لحظات‌ خوش‌ وخرّمی‌ که‌ با او سپری‌ می‌کند مولوی‌ لذّت‌ می‌برد، و مولوی‌ به‌ خدا به‌


عنوان‌ وسیله‌ای‌ برای‌رسیدن‌ به‌ یک‌ حقیقت‌ عالی‌تر هرگز نگاه‌ نمی‌کند. اینقدر این‌ وجود


زیباست‌، دلنشین‌ است‌، اینقدر خلوت‌ در کنار خداوند برای‌ مولوی‌ شخصّیت‌ آفرین‌ است‌ که‌


همواره‌ ذهنش‌ رامعطوف‌ کرده‌ به‌ این‌ نکته مهم‌ّ که‌ نفس‌ِ دیدن‌ِ او، نفس‌ِ تماشای‌ او، خارج‌ از هر


مرزی‌، خارج‌ ازهر مسئله‌ و رنجی‌ برای‌ مولانا زیباست‌. خدای‌ او مانند خدایان‌ِ ما نیست‌.


خدایی‌ نیست‌ که‌ مادر تعالیم‌ گذشته خودمان‌، در سنّت‌ها در تعلیم‌های‌ گذشته‌ و آموزش‌هایی‌ که‌


پیشینیان‌ به‌ ماداده‌ بودند منطبق‌ باشد. خالق‌ او خالق همه زیبائی‌هاست‌، خدای‌ سختگیری‌ نیست‌


او بسیارمهربان‌ است‌ خدای‌ کریمی‌ است‌ که‌ دائماً می‌بخشد و لطف‌ می‌کند.


خدای‌ مولوی‌ خدای‌محبوبی‌ است‌، خدای‌ خشنی‌ نیست‌ که‌ منتظر بهانه‌ای‌ از ما باشد تا گریبان‌ ما


را بگیرد وعذابمان‌ بدهد. در دستگاه‌ِ ذهنی‌ِ مولانا قهر خداوند معطوف‌ به‌ کافرانی‌ است‌ که‌ عمداً


ازحقیقت‌ روی‌ برگردانده‌اند و حاضر نیستند حقیقت‌ را دریابند. چشم‌ِ درون‌ِ خودشان‌ را


کورکرده، گوش‌ِ درون‌ِ را کر کرده‌اند. شاید عذاب‌ معطوف‌ به‌ چنین‌ انسانهایی‌ است‌. آن‌ هم‌


نه‌عذابی‌ که‌ خداوند به‌ آنها بخواهد تحمیل کند، عذابی‌ که‌ زاییده برخوردها، تصمیم‌ها،انگیزه‌ها و


اندیشه‌های‌ غلط‌ِ آنهاست‌. خدای‌ مولوی‌ خدایی‌ است که‌ با بهانه‌ای‌ آدمی‌ را لبریز رحمت‌بی‌پایان‌


خود می‌سازد.


هم‌ نظری‌، هم‌ خبری‌، هم‌ قمران‌ را قمری‌


هم‌ شکر اندر شکر اندر شکری‌


این‌ تصویری‌ است‌ که‌ مولوی‌ از خداوند مطرح‌ می‌کند چقدر فاصله‌ دارد با آن‌ تلقّی‌ که‌ ما


ازخداوند داریم‌ ما به‌ فرزندانمان‌ ما در مراکز آموزشی‌، مدارسمان‌ تصویری‌ از خداوند،


مطرح‌می‌کنیم‌ که‌ معمولاً خدای‌ ترسناکی‌ است‌ به‌ همین‌ دلیل‌ غالباً رفتار ما در عرصه‌های‌


دینی‌رفتار خشونت‌آمیزی‌ است‌، رفتاری‌ است‌ که‌ با تحمّل‌ سازگاری‌ کمتری‌ داریم‌. با


مداراسازگاری‌ کمتری‌ داریم‌. تحمّل‌، مدارا، صبر. از یک‌ جهت‌ برمی‌گردد به‌ نوع‌ خدایی‌ که‌


مامی‌پرستیم‌. مولوی‌ را نگاه‌ کنید، اینقدر آزارش‌ می‌دادند ولی‌ خیلی‌ راحت‌ تحمّل‌ می‌کرد


اصلاًویژگی‌ عارفان‌ این‌ وسعت‌ِ صدر است‌، این‌ باطن‌ گسترده‌ عارفان‌ است‌.


مولوی‌ درست‌ است‌ که‌خطاب‌ به‌ انسانها نگاه‌ِ مثبتی‌ دارد. یعنی‌ ما را ترغیب‌ می‌کند که‌ به‌


دیگران‌ عشق‌ بورزیم‌ آن‌ هم‌بی‌مُزد، آن‌ هم‌ بی‌منّت‌، آن‌ هم‌ رایگان‌، ما را ترغیب‌ می‌کند که‌ به‌


دیگران‌ مهر بورزیم‌. مهرورزیدن‌ به‌ یک‌ انسان‌، یک‌ شهروند، یک‌ همسایه‌، یک‌ دوست‌، یک‌


خویشاوند، بهترین‌ راه‌برای‌ پریدن‌ به‌ سمت‌ِ آسمان‌ است‌. اگر می‌خواهیم‌ از این‌ بام‌ به‌ آن‌ بام‌


بپریم‌، وقتمان‌ رابی‌خودی‌ تلف‌ نکنیم‌. دور خودمان‌ نگردیم‌. قدری‌ هم‌ راه‌ِ آسمان‌ را شکار کنیم‌،


تعالی‌بجوییم‌، معنی‌ بجوییم‌، پرواز کنیم‌، اوج‌ بگیریم‌، یک‌ طریقش‌ از نظر مولوی‌ مهربانی‌


کردن‌نسبت‌ به‌ انسانهاست‌.


* اين متن بخشی از مقاله «پیام مولانا برای انسان امروز» است که توسط دکتر ناصر مهدوی‌ در «همایش آموزه‌های مولانا برای انسان معاصر» ارائه شده است.


 

نوشته شده توسط یس در پنجشنبه سی ام تیر 1390 ساعت 0:0 موضوع | لینک ثابت